تگرگ

...

تگرگ که آمد

همه آرزویم بود که

کاش با هم بودیم

و چتری که بالای سرت گرفته بودم

و

خودم زیر بارش وحشیانه تگرگ ها

و آسوده از اینکه تو سر پناهی داری

...

دنیای من

...

هیچ کس به دنیای من راه ندارد

میخواستم دنیایم با تو یکی شود

اما باز تنهام

...

...

دقیقا

سال 1357 شمسی

تو رو دیدم 

و بدجور نقشت تو ذهنم موندگار شد

شاهد بیاورم؟

...


ذهن او

...

ذهن تو آبستن کلمه های زیباست

که من

محرمش نشدم

...

!

...

هوای 2 نفره موجور نیست

هوای گرم تک نفره رو عشق است

...