صحنه باز منو صدا کرد

...

 

بهت گفتم دلت اندازه ی اقیانوسه

ولی از دیروز که پیش منه

متوجه شدم این اقیانوس چقدر تنگ شده

چرا؟

...

 

مرگ بر قلم به دست مزدور

...

تاحالا آدم دورو دیدی؟
ندیدی؟
دیدی؟
ندیدی؟
برو جلو آینه تا ببینی

...

 

 

بهار من

ستاره شو

ستاره سهیل

نه ستاره ی .....

...

 

طبق آخرين شنيده ها

باران آمد ولي آن مرد نيامد

...

 

دیشب دلم هوای یه پنجره کرده بود

که روبه کوه های شمال تهرون باز شه

دیشب باز دلم هوای یه فنجون قهوه کرده بود

ولی حیف

نه تو هستی , نه اون پنجره و نه اون فنجون قهوه ی داغ

مسخرست

نه؟

...

 

باز دلم هواتو کرده.....!